همین طور که آرزوهایم می دوند و از نظر دور می شوند من پیر می شوم.  نه از سرخوشی کودکانه ام چیزی مانده که بی هوا دنبالشان کنم و نه امیدی که عصای پای بی رمقم باشد. افکارم بزرگ و بزرگ و بزرگ تر می شوند و جسمم نحیف تر. تنها تو مانده ای و پوزخندی! 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
هلو !!!

بزرگتر که می شیم .... دیگه زورمون میاد شیرینی های بچه گی هامون رو تکرار کنیم ... برامون افت کلاس داره ... از این می ترسیم که بهمون بتوپن و بگن مگه بچه شدی دیوونه ... اما من دیوانگی را دوست دارم بچه گی را دوست دارم آرزوهایم را دوست دارم ولی حیف که آرزوهام فقط سه تا ازشون باقی مونده به یکیشم که امسال رسیدم یکی دیگش دود شد و رفت هوا دیوانه شو که دیوانه ت را بیشتر کودک شو که کودکت را بیشتر

بانو

اسمش پیر شدن و دور شدن نیست.دنبال وا}ه های درست باش.

هلو !!!

من قالب قبلیت رو بیشتر دوس داشتم ... با اسم وبلاگت بیشتر تناسب داشت[ناراحت]