زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان که بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر...

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و می میرد...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند،چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان،جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش،گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد،سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...

 

"دکتر شریعتی"

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
جواد

سلام. ایا مادران ما که عشق کاشتند از فرزندان و همسرشان کینه درو کردند یا محبت و عشق ؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...[گل]

نیلوفر

سلام دوست گلم. من آپم نظر شما خیلی می تونه به من کمک کنه. خوشحال میشم منو راهنمایی کنید.[گل]