ای دل خوش ای بیچاره ای احمق

1.

امروز یه اصطلاح جدید یاد گرفتم "پال پال کردن" نوشته بود  "یعنی در تاریکی و گیجی پی چیزی گشتن. یک جور گمراهی و درماندگی و تنهایی توی این اصطلاح هست که آدم را بیچاره می کند." به همین سادگی ...

این منم

...

...

...

2.

می خواستم شاعر بشم اما دس دس کردم و قریحم خشک شد. فکر کردم نویسنده بشم تا ادای احترامی هم باشه به انشای 9 سالگیم _ همون که کل فکر کردن و تصمیم گرفتن برای شغل آیندم و نوشتنش با همه خط خوردگیاش یه زنگ تفریح طول کشیده بود _ ولی خسته بودم و حسش رفت. حالا هم تو فکر مجسمه سازی ام اما خوب که فکر می کنم انگار وقت ندارم و استاد خوب نیست و ....

پوزخند بزرگ

3.

بعد از چند ماه حرص خوردن از دست رییس شرکت و غرغرهای بی فایده و شکایت های مکرر به اخبار روزنامه ... دل خوش کردم و رفتم به سایتی که برای شکایت از پیمانکارها از قول مقامات خیلی خیلی مهم ابرو معرفی کرده بود. دست آخر بعد از شک کردن به چشم و دست و عقل خودم و زیر و رو کردن کل سایت و چک کردن چند باره ی آدرس با حقیقت غیر فعال بودن لینک اعلامی روبرو شدم...

فحش

ایضا فحش

....

 

/ 7 نظر / 17 بازدید
مسافر غریب

سلام. دوست گرامی خوبین؟[گل] من یک نابینا هستم. تازه وبلاگ زدم خوشحال میشم به من سر بزنید و تنهام نذارین. من خیلی تنهام.[گریه]

کاوه

هوم... چه حقیقت تلخی!

خرها عمر دراز دارند...

بنده که در ذات اقدس خویش کلی موهبت نویسندگی و شاعری سراغ داشتم و دارم(ارواح شکم خالی ام!!!) هیچگاه اینقدر احمق نبودم که تصمیم بگیرم از این نمد کلاهی بسازم و نان شاعری بخورم! الحق و الانصاف خیلی دل خوش می خواهد که باورت بشود از این امام زاده معجزه ای برمی آید! اگر برای دل وامانده خودت فضای مفت اینترنت را با خرده قیچی های افکار ژراکنده ات انباشته می کنی نوش جانت( هکذا ما هم به همین امر بی خاصیت مشغولیم!) اما اگر بر اثر سو’ تفکرات به این نتیجه رسیدی که آب ببندی به آبگوشتت و به خورد خلق الله بدهی خبرم کن که یک دیباچه برای اول کتابت بنویسم و دوتایی مفصل تفریح کنیم... بروم قرص هایم را بخورم! گویا باز حالم متغیر است و بیراه می گویم...

برای کسی که قوه تشخیص ندارد شیشه و الماس یکی ست.خودت را بخاطر ناسپاسی کسی که قدر تو را نمی داند ناراحت نکن