رؤیا بافی

سبز و صورتی اش را که به هم بافتم ،دفنش می کنم

در قلبم ،قبرستان رؤیاهام

ناگزیر.

چشمانم

با سوز ،به سوگ می نشینند

خیس.

من اما می تپم هنوز

مشتاق

منتظر

صبور.

رستاخیز رؤیاهام در راهست...

 

رویاهام را می گریم

 

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
هلو!!!

یادت باشد وقت صور اسرافیل هنوز هستند آروزهایی که دفنشان نکردی پس فقط به دفن فکر نکن به رسیدن به رستاخیزش فکر کن

هلو!!!

یادم رفت ... اول ...[نیشخند][نیشخند]

هلو!!!

یادم رفت ... اول ...[نیشخند][نیشخند]

آجی کوچیکه

به پیر به پیغمبر اگه یه 2 کلام واسه دل بعضی ها هم بنویسی به هیچ جای این عالم بر نمیخوره .... جون خودت بینیویس...

آجی کوچیکه

به پیر به پیغمبر اگه یه 2 کلام واسه دل بعضی ها هم بنویسی به هیچ جای این عالم بر نمیخوره .... جون خودت بینیویس...

روح سرگردان

سلام وبلگت خوشگله به منم سر بزن اگه لینکم کردی پیشاپیش ممنون